هر کی به هر کیه دیگه . . .

هر کار دلت میخواد بکن

هر کی به هرکیه دیگه

عشق ما قانون نداره

هیچ کی هیچ چیزی بهت نمیگه

خواستی برو خواستی بمون

کی گفته عشق زوری بوده

هیچ کی به هیچ کی نیست دیگه

تا بوده اینجوری بوده

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تو شهر عشق و عاشقی

هیچ چیزی قانون نداره

عشق وقتی بیداد میکنه

لیلی ومجنون نداره

هر کی به هرکیه دیگه

هر کار دلت میخواد بکن

کوتاه نیا از دست تو هر کاری بر میاد بکن

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بشکن دل عاشقمو با دل سنگیت همیشه

بعدش بگو که اگه دل نشکنه عاشق نمیشه

هیچ کی به هیچ کی نیست دیگه

هر کی به هرکیه دیگه

هر کار دلت میخواد بکن

هیچ کی هیچی

.. . . . بهت نمیگه . . .

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

اینم به خاطر اصرار یکی از دوستان عزیزم  . . .

 

؟؟؟؟؟

 

و حالا بعد

لطفا جهت رای دادن به ویدیوی 'از عشق' و حمایت از این ویدئو به سایت  http://pmctop20.com بروید.

با تشکر.

کد کلیپ 6724

 

 

 

 

خاکیان . . .

 و حالا نوبت به شما رسید به افتخارشون . .. ـــ شروع کنم؟  ــ بله بفرمایید

وشروع به خواندن میکنم . ..

زمین سرد است و ساکت

آسمان خاموش

نه بادی می وزد نه بارانی

درختان ُ سبز در دانه نهان گشتند

نه زوی      کوه ، نه   ابری    نه دریایی!

زمینی پست و خشک

خالی ز هر جنبنده ای

تنها و بی کس

بی پرنده

بی نسیم

بی آب

بی دانه

فتاده گوشه ای از کهکشان

در انتظاری دور    میچرخد !

سوال این است

که آدم هیچ پیدا نیست !

و ادم نیست

الا در بهشتی سبز و خوش         . . شاداب و سرزنده

پر از نعمت ، عدالت

شادی و امد و تقوا

زیستگاه آدمی تنها!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
به هر سو می رود

اینجا . . . و انجا  . . این مکان . . .و ان مکان

هر میوه ای رنگی

گلی با بوی خوش

زیبا      زهر نوعی

ز هر جایی

روان است

اب در بستر

صدای چهچه مرغان

نوای پیچش باد و نسیم

در برگ ان طوبی

که جان را می نوازد

نغمه ی زیبا و پر مهرش

طعامی خوش    شرابی چو عسل 

در نهر ها جاریست

همه زیبایی و لطف وطراوت

جایگاهیی امن

ولی آدم پریشان است

ز اندوه و غمی پنهان

روانش سخت بیمار است

***

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بزرگ دادار یکتا بنگرد او را که تنها در خود و خویش است

 و اکنون گاه لطف و مهربانی

بخشش وجود است

به قدرت افریند نیمه ی اورا !

* * *

و اینک آدم و حوا دو جسم و یک روان

شاد و بسی خوشدل

به هر سو میروند

سر مست از لطف خداوندی که تنهایی فقط

ذات خداوند است

* * *

پس چی شد؟

ابلیس چون آمد؟

چه افسونی   چه فکری   حیله ای افکند

تا احوا به دام افتاد؟

چرا حوا؟

و نه ادم !

پس چرا اینگونه شد؟!

گندم کجا بود؟

از کجا امد؟

و شاید سیب بود

از سرخی و خون و لجاجت!

منع خوردن   حد و مرز     آزادی نسبی!

یا اطاعت، پیروی

گردن نهادن بر کلام و نهی او

                  یا

آزمونی سست و ساده؟

*****

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هر چه بود

اینک زمان قهر و تنبیه و مجازات است

قهر و تنبیه و مجازات

نیمه ای ان سوی لطف و مهربانی

بخشش و رحم است

وقت راندن    طرد گشتن  

از بهشت پر ز نعمت   راحتی ، اسودگی

خوبی ، صفا

کوتاه مدت

از برای آدم و حوا

و پرسش

همچنان در جای خود باقی ست

چرا حوا؟

چرا گندم

چرا سیب و چرا ابلیس؟

چرا بی اذن وارد شد     درون ان حریم پاک

چرا حوا به دام افتاد؟    چرا ادم موافق بود؟

و اکنون من کجایم؟

ما کجاییم؟

این همه بیداد و ظلم از چیست؟

این گناه مادر من بود

یا پدر

این گونه بی باک از جسارت

از عقوبت

چشم بر بست و بسی

غافل ز تلبیس و ریا

بار سفر را بست

و پرسش

همچنان باقی است

چرا حوا؟

و نه ادم!

و نه گندم نه سیب

تنها خطایی ، اشتباهی!

کنجکاوی

ذات انسان است!

و من در این معما خسته از تبعید

دنبال جوابی ساده می گردم.

گناهم چیست؟!!

پایان

ــ به افتخارشون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

پشیمانی . . .

و امروز فهمیدم گاهی اوقات یه چیزایی از زبونم میپژره و اخرش فقط ژشیمون میشم مثل این اتفاق . . .ا

ساعت یک و نیم ظهر بود . داشتم تو مغازه یه عکسی رو تنظیم و درستش میکردم که یه دفعه دیدم یکی اومد تو مغازه برام اشنا بود اره شناختمش . . مسعود بود با هم دوست بودیم اما دوست ان چنانی  نه ولی احوال هم میپرسیدیم و اونم خیلی بچه ی شوخی بود . . اما شوخ بیش از حد و قیافه ای زشت  .. زشت زشت نه اما خوشکلم نبود. اومد تو مغازه و سلام  علیک  و احوال پرسی  و بعدش خلاصه شروع کرد به چند جک گفتن و خداییش هم خیلی جکاش خنده دار بود اما اونروز حسابی اعصابم داغون بود داغون تر از اونی که بتونم شوخی کنم یا بحرفم با یکی. دیگه چه برسه به مسعود که حسابی مسخره بازی در میاورد و دنبال نقطه ضعف ادما بود واسه شوخی و اعصاب خوردکنی در حد شوخی اما اصلا حوصلشو نداشتم.

و شروع کرد به مسخره بازی در اوردن و منم یک کلمه رو اشتباه تلفظ کردم شروع کرد به ایراد گرفتن و تکرار کردن و هی اروم پس کله زدن و حرف زدن و اولش خودمو نگه داشتم گفتم که دوست پیشدانشگاهیمم هست بهتره خودمو نگه دارم.

اما مگه ول میکرد و هی داشت مسخره بازی در می اورد و  به شوخی ادای منو در میاورد ادای روزی که تو پیشانشگاهی دعوا کرد

چشاشو لوک کرد و بلند شد مثلا ادای منو دعوا میاورد و میگفت : ببین جوجه اگه یه بار دیگه ببینم پشت سر من حرف زدی یا الکی الکی باز حرف در اوردی حالتو حسابی میگیرما و بعدشم زد زیر خنده

و شروع کرد ادای صدای کلفت منو در اوردن و مزه ریختن و جک گفتن منم دیگه کامل رو هم در رفتم و گفتم میتونی ادم باشی مسعود خره؟

که گفت اوه اوه ببخشید مهندس غلط کردم دکتر . . بیجا کردم جناب . د یگه تکرار نمیشه اقا غلط کردم شما به کوچکی خودتون منو ببخشید و بعدشم یکی اروم زد پس کلم و گفت بابا جنبه داشته باش . چند لحظه ساکت شد و  منم باز به تنظیم عکسه پرداختم اما اصلا حوصله نداشتم که دوباره شروع کرد ادای منو اروم در اوردن و مزه ریختن که حسابی رو هم در رفتم و گفتم

بس کن افغانیییییییییی

تا اینو گفتم هیچی نگفت و نگاهی  تو اینه کرد و نیشخندی زد و گفت ما که قیافه ای نداریم بچه محله . . ولی بازم خداروشکر خدا معرفت تو وجودمون گذاشته سری بزنیم به دوستامون همین که دیدم تنت سالمه خداروشکر . فقط یه خورده بد اخلاق شدی که اونم خوب میشه . تقصیره من بود.

همه که به ما میگن افغانی. تو هم بگو دلت خوش باشه و بعدش دستش رو تکون داد و سرشو انداخت پایین و از مغازه بیرون رفت و هنوزم که هنوزه از تکرار جمله های اخر اون از خودم بدم میاد از زبونم چرا من این حرفو زدم؟ زشت بود که زشت باشه معرفت که داشت . . شوخ بود که شوخ بود مگه بده  خنده؟ . .. مثلا من خوبم که همش تو خودمم؟ . . از این یه هفته ای که از این ماجرا گذشته علاقم به مسعود بیشتر از گذشته شده حالا به عنوان دوست معمولی روش حساب نمیکنم حسابی باهاش کیف میکنم که شاید جبران اون جمله ی بدمو بکنم ولی هنوزم با یاد اوردنش از خودم خجالت میکشم . . .ههههه اینم از زبون منو و مسعود

غروب . . .

درخت از کوچه ی پیرم که خسته از عبوره

عبوره باد گرمی که سرشار از غروره

غروره سخت و سردی که پوچ  وسرابه

سراب خشک و داغ راه که پایانش عذابه

. . . برگشتی نداره . . .

زمین افتاده ی دشتم که درگیره عبوره

غروره دیگه پر از ابری که غمگین و صبوره

صبورم بین گرد درگاه های نوره

خدای من چقدر دوره رویای روزی

لبریز  از شادی وسروره

سرشار از غروره

 .. منم دل . .

دلتنگ پاییزم که دیگه طاقت باریدنم نیست، میون نسل این طوفان اسیرمممممممممممممممممم . . . . . ممممممممم . ممممممممم . خـدا . . .. .  روزگار . . . طوفان . . . میون این  رسم این طوفان . . . مجنونی بیش .. . .    اسیرممممم . . .. . ا

هوا هوای توست . . .

آره این هوا هوای عشق توست

 

میخوام واسش بمیرم  . .

 

حالا که اینجا همش صدای توست

 

نمیتونم اروممممممم بگیرم

 

تقدیم به کامران عزیزم

اونی که میخواستی . .

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد    

مرغی شد و پشت حصارا گم شد

اسم تورو رو بال ابرا نوشت

رو کنده ی سبز درختا نوشت

یه روز که بارون میومد بهشت گفت

یه روز دیگه رو موج دریا نوشت

دریا و موجاش اونو از خودش روند

مرغ هوا گم شد و اونو گریوند

 . .

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد

مرغی شد و پشت حصارا گم شد

.

باد اومد و تو جنگلا قدم زد

اسم تورو از همه جاقلم زد

ببین جدایی چه به روزش اورد

چه سرنوشتی که براش رقم زد

 اونی که میخواستی تو غبارا گم شد

مرغی شد و پشت حصارا گم شد . . .ا

 

و بگذشت . . .

حداقل وقتی بهش فکر میکنم میبینم اونوقتا وجود پارسا به دردام التیام میبخشید

با هم درس میخوندیم . . . سرکار میرفتیم . . . حتی درد دل میکردیم  . .. رازهامونو میگفتیم

خیلی خوب بود اون زمان . . .

کلی ازش خاطره دارم . . . کلی خوش بودیم . .. انگار دنیا دست ما بود . ..  به خودم میگفتم این منم خوشبخت ترین مرد روی این کره خاکی.

کارمون که تموم میشد با هم خارج میشدیم

دنیا زیر پاهان ما بود

اما وقتی گوشی جدیدم زنگ خورد و خبر از دنیا رفتن اونو شنیدم . . . با خودم گفتم . . و این منم بد بخت ترین مرد این کره ی خاکی . و زود به سراغ ان جا رفتم تا مطمئن شم این خبر دروغ است به  خودم این امید را دادم که شاید برگردد اما پیکر او بر زمین افتاده بود . . . عزیزم جدی جدی رفته بود. ..

دیگه بگذریم گریه و زاری هایی که در نبودش کردیم و  هر چی فکر میکنم میبینم واقعا چرا من با یه اشتباه باید حالا حسرت بخورم  . . . نمیدونم چرا و حالا بدون اون باید همه جا برم  . ..ا

خودم از این وضع خندم میگیره

ولی وجود کامران که مثل پارسا برام مانند فرشته است میتونه اروم ترم بکنه

با این که گذشته هارو نمیشه برش گردوند ونمیشه کاری کرد ولی با کمک دوستام و روحیه هایی که بهم میدن و دوستای هنرمندم که با توجه به من اوقات تنهاییمو پر میکنن و میتونم باهاش تو کاراشون شرکت کنم و قلم و کاغذی که راز های منو میدونن شاید بتونم بهتر از همیشه بشم . . . دیگه کسی نگه تغییر کردم . . و ادم سابق نیستم . .  بد اخلاق شدم . . گوشه گیری میکنم. . . بی احساس شدم . . و یا به قول خیلیا بی معرفت . . . یا بعضی ها هم میگن کثافت . . . میخوام خودمو بسازم . . دوست دارم مثل همین جمله ها که نوشتم برگردم به دوران نوجوانی و کودکیم . . شاد باشم . . .ا

و صبح با زنگ ساعت بیدار میشم از تخت میام پایین و نگاهی به ساعت میکنم تا مطمئن شم دیر نشده ، دست و صورتم رو میشورم و طبق عادت همیشگیم یک شیرکاکائو از یخچال در می اورم و مینوشم و بعد مییبینم مامانم صبحانه رو اماده کرده به خودم میخندم . . . پسر تو ببین چند سالت شده  و باید صبحانه رو انتظارش رو از مامانت بکشی و لبخندی به خودم میزنم . شروع به خوردن صبحانه میکنم . . . و میرم جلوی اینه و بیست دقیقه ای سرگرم هستم تا اون قیافه ای رو که مد نظرم هست رو تو اینه میبینم و بعد باز گوشیم زنگ میخوره میرم به سمتش شماره ی کامران هست تا جواب میدم قطع میکنه ..  . تک زنگ . . . میخندم . . . چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم که داره روحیم عوض میشه.

و کامران میاد دنبالم و با هم به سوی کار و درس میریم . . .

و باز دارم به این نتیجه میرسم . . من خوشبخت ترین مرد این کره ی خاکیم . . امیدوارم باز مثل دفعه ی گذشته معکوس این جمله رو تکرار نکنم . . .

دیگه سعی میکنم . . . به سن چهارده سالگیم فکر نکنم . .  به قضیه ی کما و دعوای بین من و پارسا و و لحظه ی زنگ خوردن گوشیم و شیندن ان خبر فکر نکنم . . . شعر هام نمیخوام غمگین باشن . . . دوست ندارم سرنوشت منم همانند سرنوشت صادق هدایت رقم بخوره . .. نمیخوام همش تو خودم فرو برم . .  ولی با این که الان شادم اما دوست ندارم همیشه شاد باشم . . من ان زندگی غمگین را هم دوست دارم پس میخواهم  هم شاد و هم غمگین باشم . . میخوام وقتی یکی چیزی میگه مثل همه بخندم . . میخوام وقتی یکی درد دل میکنه شب تا صبح پنهانی با راز های او و درد دل هاش گریه کنم........ من هم یه جوونم و هنوز خیلی مونده تا پیر بشم میخواهم مثل جوان ها باشم . . .

جوانی ناکام . . .