و امروز فهمیدم گاهی اوقات یه چیزایی از زبونم میپژره و اخرش فقط ژشیمون میشم مثل این اتفاق . . .ا

ساعت یک و نیم ظهر بود . داشتم تو مغازه یه عکسی رو تنظیم و درستش میکردم که یه دفعه دیدم یکی اومد تو مغازه برام اشنا بود اره شناختمش . . مسعود بود با هم دوست بودیم اما دوست ان چنانی  نه ولی احوال هم میپرسیدیم و اونم خیلی بچه ی شوخی بود . . اما شوخ بیش از حد و قیافه ای زشت  .. زشت زشت نه اما خوشکلم نبود. اومد تو مغازه و سلام  علیک  و احوال پرسی  و بعدش خلاصه شروع کرد به چند جک گفتن و خداییش هم خیلی جکاش خنده دار بود اما اونروز حسابی اعصابم داغون بود داغون تر از اونی که بتونم شوخی کنم یا بحرفم با یکی. دیگه چه برسه به مسعود که حسابی مسخره بازی در میاورد و دنبال نقطه ضعف ادما بود واسه شوخی و اعصاب خوردکنی در حد شوخی اما اصلا حوصلشو نداشتم.

و شروع کرد به مسخره بازی در اوردن و منم یک کلمه رو اشتباه تلفظ کردم شروع کرد به ایراد گرفتن و تکرار کردن و هی اروم پس کله زدن و حرف زدن و اولش خودمو نگه داشتم گفتم که دوست پیشدانشگاهیمم هست بهتره خودمو نگه دارم.

اما مگه ول میکرد و هی داشت مسخره بازی در می اورد و  به شوخی ادای منو در میاورد ادای روزی که تو پیشانشگاهی دعوا کرد

چشاشو لوک کرد و بلند شد مثلا ادای منو دعوا میاورد و میگفت : ببین جوجه اگه یه بار دیگه ببینم پشت سر من حرف زدی یا الکی الکی باز حرف در اوردی حالتو حسابی میگیرما و بعدشم زد زیر خنده

و شروع کرد ادای صدای کلفت منو در اوردن و مزه ریختن و جک گفتن منم دیگه کامل رو هم در رفتم و گفتم میتونی ادم باشی مسعود خره؟

که گفت اوه اوه ببخشید مهندس غلط کردم دکتر . . بیجا کردم جناب . د یگه تکرار نمیشه اقا غلط کردم شما به کوچکی خودتون منو ببخشید و بعدشم یکی اروم زد پس کلم و گفت بابا جنبه داشته باش . چند لحظه ساکت شد و  منم باز به تنظیم عکسه پرداختم اما اصلا حوصله نداشتم که دوباره شروع کرد ادای منو اروم در اوردن و مزه ریختن که حسابی رو هم در رفتم و گفتم

بس کن افغانیییییییییی

تا اینو گفتم هیچی نگفت و نگاهی  تو اینه کرد و نیشخندی زد و گفت ما که قیافه ای نداریم بچه محله . . ولی بازم خداروشکر خدا معرفت تو وجودمون گذاشته سری بزنیم به دوستامون همین که دیدم تنت سالمه خداروشکر . فقط یه خورده بد اخلاق شدی که اونم خوب میشه . تقصیره من بود.

همه که به ما میگن افغانی. تو هم بگو دلت خوش باشه و بعدش دستش رو تکون داد و سرشو انداخت پایین و از مغازه بیرون رفت و هنوزم که هنوزه از تکرار جمله های اخر اون از خودم بدم میاد از زبونم چرا من این حرفو زدم؟ زشت بود که زشت باشه معرفت که داشت . . شوخ بود که شوخ بود مگه بده  خنده؟ . .. مثلا من خوبم که همش تو خودمم؟ . . از این یه هفته ای که از این ماجرا گذشته علاقم به مسعود بیشتر از گذشته شده حالا به عنوان دوست معمولی روش حساب نمیکنم حسابی باهاش کیف میکنم که شاید جبران اون جمله ی بدمو بکنم ولی هنوزم با یاد اوردنش از خودم خجالت میکشم . . .ههههه اینم از زبون منو و مسعود