حالا بیا ومرا در اغوش بگیر

من نرفته ام

من ترا اینجا تنها نمی گزارم

و این سکوت مرگ باردر زیر موج ها

هنوز صدای پسران را میشنوم

تو نمی توانی سخن بگویی

تو میترسیدی

که ریسک کنی ودوباره تنها بمانی

پس به کلاهت ضربه زدی ودست تکان دادی

و بعد دوباره به گیتی برگشتی

به همانجایی که قبلا بودی

و در ان خیابان در ماه اردیبهشت

وقتی که صدای گریه ی مرغان دریایی را شنیدم

کودک را در اغوش گرفتم

کودکی که درون روح ان مرد بود

کودکی که ترکش کردیم

.

.

و در ان خیابان در ماه اردیبهشت

وقتی که صدای گریه ی مرغان دریایی را شنیدم

کودک را در اغوش گرفتم

کودکی که درون روح ان مرد بود

کودکی که ترکش کردیم

.

نورافکنها کم نور شدند

پسر ها از هم جدا شدند

نت های اخر روی شنها دراز کشیدند

و سپس سکوت گور

هنوز صدای پسر هارا می شنوم

پسر هایی که انجا ترکشان کردیم

زمانیکه انها جوان بودند

مرد ها رفته اند وغرب پیروز شد

اما حالا چیزی نمانده جز زمانی برای کشتن

تو دیگر مارا به ماهیگیری نبردی

و دیگر نخواهی برد

نیستی که ببری

.

 و در ان خیابان در ماه اردیبهشت

وقتی که صدای گریه ی مرغان دریایی را شنیدم

کودک را در اغوش گرفتم

کودکی که درون روح ان مرد بود

کودکی که تو ترکش کردی

کودکی که من اورا بزرگ کردم

کودکی که من بودم

دوستان راستش قبول دارم این شعر کمی سنگین بود البته من کسی نیستم که واقعا بتونم شعر های سنگین بگم ولی در این شعر گاهی جاهایش را خودم را جای پدرم گذاشتم و جاهایی خودم بودم وجاهایی کسانی که مرا ترک کردند وپدرم پیدایم کرد

نامی ۱۹۰۰