مترسک . . .ا

روزهای بلند، روزهای آسمان روشن وگندم زار زرد،

اما هیچ پرنده ای برای این گندم زار ترانه نمی خواند.

مترسک هم چنان ایستاده است:

پاهایی دراز ودست هایی باز، رویی در هم و سری خم.

لانه ها خالی و خاموش،

شاخ و برگ ها بی جنبش ، بی همهمه ، بی هیاهو!

و، آسمانی بی پرواز.

روزی از همین روزهای بلند آسمان روشن و زمین زرد، باد می دود و می آید:گندم زار سبز، مترسک تنها.

گندم زار زرد، مترسک خسته.

مترسک تنها و خسته پیر می شود.

زخم بال پرنده ی کوچک سرگشته خوب می شود.

و، نه آسمان بی پرواز می ماند،

نه زمین بی دانه...ا

باد در گوش مترسک می خواند.

باد می دود و می آید. بر گندم زار می وزد ومی گذرد:

"گندم زار سبز، پرنده ی کوچک"

گندم زار زرد ، پرنده بال و پر شکسته.

مترسک تنها و خسته پیر می شود.

زخم بال پرنده ها که پی گندم زاری دیگر پریدند،

راستی به آسمانی دیگر رسیدند؟

و، نه آسمان بی پرواز می ماند،

" نه زمین بی دانه . . .ا

باد در گوش پرنده می خواند.

روز های بلند ، روزهای آسمان روشن و گندم زار زرد.

باد می دود و می آید. بر گندم زار می وزد و می گذرد. میخواند و می رود.

روزی از همین روزهای بلند آسمان روشن و زمین زرد ، مترسک تنها و پیر و خسته سر بلند می کند و پرنده هارا می بیند که در هوای آفتابی گندم زار چرخ می خورند.

زخم بال پرنده ی کوچک دل شکسته خوب شده است.

تابستان ترانه میخواند.

و مترسک بر خاک می افتد.

 ۱۳۸۱/۲/۱۹ 

م.ب(نامی ۱۹۰۰)

نامه ای ویران کننده . . .تحقیر...ا

تک و تنها در خانه نشسته بودم و عکس های روی دیوار اتاقم رو نگاه میکردم. عکس هایی که هر کدام یه خاطره ی بلندی به همراه داشت. در افکار گذشته غرق شده بودم که ناگهان صدای زنگ در مرا از ریشه ی افکارم در اورد . به سمت در رفتم پست چی بود کاغذ رو گرفتم  و رو برگه اش امضا کردم و بعد به داخل خانه امدم و بعد در را بستم و پشت پاکت را نگاه کردم . . نوشته بود :

<از طرف کسی که تورا تنها گذاشت> در ضمن من شاعر خوبی نیستیم پسر فهمیدی؟ اما میخوام برات شعری سرشار از تحقیر بگم . . .ا

من تورا تنها گذاشتم قبول

اما این دفعه از تو نه عشق میخوام نه زندگی و نه پول

سخته واقعیت اما چه ساده بودی تو

ان زمان به دنبال یک ساده میگشتم که آمدی. .چه حلال زاده بودی تو

راستش تورا در شب دیدم در خیابون

که تک و تنها قدم می زدی با چشم گریون

زیر بارون . .

چه راحت از بین رفته جذابیت چشمات

چه زود خاکستری شده جلو موهات

دیگه در تو نشونه ای از آدم سابق نیست

آدمی که درونش دیگر نشونه ای از یک عاشق نیست

آلان چیزی میگم چون خوبی تو را میخوام

من که فعلا خیلی خوبه اوضام

دیگه تو چهرت از خوشکلی های پیش نشونه ای نیست

دیگه در تو هرگز برای شکفتن جوونه ای نیست

دیگه بهتره این روزا خودتو وقف یکی کنی

حداقل شاید چند سالی راحت زندگی کنی

       <اما باور کن تقصیر خودت بود که به من اطمینان کردی>

فرستنده:کسی که توی را تنها گذاشت. . .

 


http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/05c6hsy8.jpg