لحظه ی خداحافظی

" آن جارا که نمیتوان عاشق بود باید گذاشت و گذشت .  ."

؟؟

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:27 توسط M.B  | 
من پسری هستم که مانند شما گاهی به دنیای اینترنت سر میزنم. اگر بخوام از خودم بگم باید بگم پسری هستم اهل تیپ و خوش تیپی . بعضی وقتها اخمو گاهی اوقات شوخ. با کار با دوربین و قلم لذت زیادی میبرم. زود رنج. دلسوزو متنفر از سوپرایز هستم. گاهی اوقات بیش از حد احساسی. از چیزی رو فهموندن به کسی از راه غیر مستقیم خوشم میاد. دوست دارم غیر مسقیم باشه کارام و منظورام.عاشق چشمای سبزم.
اهل تهرانم. اما به خاطر دلایلی باعث شد چند سالی رو در یزد بگذرونم اما بیشتر اوقات تهرانم. کلمه ی پدر رو میپرستمش. برای همین تصمیم گرفتم در کنار همه ی اینا یک وبلاگی درست کنم که حرف های دلم باشه یا به نوعی خودمو توش خالی کنم و اما حالا با قصدی دیگه باز به تبلیغ این وبلاگ پرداختم و میخوام چیزی رو درونش بذارم که حرف دل همه باشه. واز چیزی که متنفرم در اینترنت شماره دادن بیش از حد و یا شماره گرفتم بیخودی اما اگه ضروری باشه نه. که این کارم باعث دلخوری بیشتر دوستام شده تا به حال. ( من یک استقلالیم) و به ان عشق می ورزم. و به نظر خودم زندگی ای پر افت و خیزی داشتم. که خداروشکر با راهنمایی دوستان و استادان عزیز راه های صحیح رو میافتم.
و فقط با یک هدف بزرگ زنده ام که به من امید میبخشه. . . .
و اما میخواستم به اطلاع برسونم این دفعه جدی وارد شدم نه تنها به وبلاگ ویا وبسایتم .
به همه چیز جدی جدی . .
و با کمک روحم 1900
.
.
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • آبان ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
BLOGFA.COM