تولد و پارتی
صبح روز پنج شنبه رسیدم به تهران که کامران دوستم هم همرام بود و بعد با گوشی تماس با کسی که قرار بود امشب تو خانه اش که همد تولدش بود و هم مهمونی فیلمبرداری کنم زنگ زدم و ادرس رو گرفتم و بعد به همراه کامران به خانه ی ما امدیم و بعد از چند ساعت استراحت نزدیک به دو بعد از ظهر رسید ساعت ۲ بعد از ظهر بود که به ان ادرس رفتیم که اول یک دختری در رو باز کرد و مارو تعارف کرد داخل و رفتیم به همراه وسایل دوربین و نور و پایه و . . وسایل فیلمبرداری و وقتی وارد شدیم یک پسر جوونی رو دیدم نزدیک به ۲۰ ساله و دختره هم به همون سنا میخورد و چند دختر وپسر دیگه به همراه مادر همون دختره که اسم دختره شهین بود و اسم پسره سیاوش بود. بعدش جای نور رو درست کردیم و بعدش دوربین رو از داخل در اوردیم و حسابی درستش کردیم و بعدش چند عکس از شهین و سیاوش گرفتیم که هر دوشون اون روز تولدشون بود که قرار بود یک ماه دیگه نامزد بشن که حسابی با هم خوب بودن و یه جورایی میشه گفت خیلی خیلی عاشق هم بودن.و خلاصه چند عکس گرفتیم و بعدش چند لباس عوض کردن و دوباره شروع کردیم به عکس گرفتن و بعدش دوربین هارو گذاشتیم همونجا و تنظیمشون کردیم و بعدش دوباره خداحافظی کردیم و رفتیم کمی دور شهر گشتیم و به دوستان سر زدیم و بعدش نزدیکای ساعت هفت و نیم بود که باید حتما بودیم اونجا که خداروشکر ساعت هفت رسیدیم که چند تا از دوستاشون اومده بودن و سلام علیک کردیم و بعدش گروه ارکس هم امد که تریپش خیلی توپ بود حسابی تیپ زده بود و با کمی کلاس وارد شد . و خلاصه بعد از نیم ساعت همه ی مهمونا که همه جوون بودن اومدن که حسابی اونا هم با کلاس بودن و از اون خرپولا و خوشکلا.
و خلاصه فیلمبرداری شروع شد و کامران هم نور رو بر عهده داشت که حسابی همه چیزو خوب بود و بکوب بکوب شروع شد و از همون اول همه شروع کردن دست زدن و بعضی ها وسط رقصیدن که خواننده هه حسابی شاد میخوند و صداش خیلی خوب بود به درد رپ هم میخورد که رپ هم میخوند که ناگهان از یک خواننده که اهنگش از ایران موزیک پخش میشه و هم پاپ میخونه و هم رپ شروع کرد به خودن که همه بلند شدن و رقصیدند
نور و ماه میتاپه رو زمین . . امشب میخوایم بمونیم خونه نرین
چون برنامه عشق و حاله اینجا با کیش میترکونیم دوباره بیا
منم در حال پراندازه دار وصلش میکنم هر اندازه خواست
. . . . .
و خلاصه درست نمیفهمیدم چی میگه ولی خیلی باحال میخوند و همه دو به دو میرقصیدن و مامان شهین با خوشحالی به شهین و سیاوش که حسابی خوشحال بودن نگاه میکرد که خود من قر تو کمرم جمع شده بود اما هیچ کی رو نمیشناختم وهمونطور فیلمبرداری میکردم و کامرانم نورپردازی میکرد که هر دو دقیقه یه بار بهم چشمک میزدیم و میخندیدیم و خلاصه یک ساعتی گذاشت و رقص و پایکوبی ادامه داشت که نگامو پشت سرم کردم و متوجه شدم یک دختری نزدیک به ۲۵ یا ۲۶ ساله پشتم استاده و همونطور به دوربین داره نگاه میکنه . قیافش بد نبود دختر نسبتا خوشکلی بود و خوش هیکل که فقط چند سانتیمتر قدش کمتر از من بود و داشت به دوربین نگاه میکرد که یهو از دهنم پرید
ـ شما چرا نمیرین وسط برقصین؟
ـ از من گذشته با کی برم؟
ـ نمیفهمم منظورتون رو
ـ هیچی به فیلمبرداریتون برسین
و منم سرم رو برگدوندم و کارمو ادامه دادم اما حواسم پیش اون دختره بود حسابی ذهنمو مشغول کرده بود و خلاصه سرگرم کار شده بودم که صدایی از همون دختر اومد :
دختره ـ من هم یه زمانی عاشق فیلمبرداری بودم
من ـ خوبه ، فیلمبرداری هم کردید؟
دختره ـ نه هیچوقت
من ـ خب میتونین هنوزم برین کلاساش یاد بگیرین .
دختره ـ نه دیگه حالا برام هیچی اهمیت نداره
من ـ برای چی؟
دختره ـ اخه من دیگه یک دختر نیستم
من ـ ازدواح کردین؟
دختره ـ نه بابا نه ازدواج کردم و نه دخترم من هم یکی از این جور ادمای این شهرم
و هیچی نگفت و منم ساکت شدم که موزیک قطع شد و همون پسره که میخوند پشت بلندگو گفت و حالا رقص فعلا بسه شهین خانم و سیاوش خان میخواهند کیک بیاورند و تولدشون رو جشن بگیرن . که همه رفتن و رو مبل نشستن که همه حسابی عرق کرده بودن و منم دوربین رو قطع کردم و کامران هم نور رو قطع کرد و بعدش رفت دست و صورتش رو بشوره که منم پهلوی همان دختر نشستم و سر حرف رو شروع کردم
من ـ میتونم بپرسم اسمتون چیه؟
دختره ـ هما
من ـ من هم . . . . هستم
هما ـ خوشبختم
من ـ شما از دوستان شهین خانم هستین؟
هماـ بله
من ــ مثل این که خیلی از بابت موضوعی ناراحتین
هما ــ هر کی دیگه جای من بود ناراحت بود
من ـ واسه چی؟
هما ــ میدونی اچ ای وی چیه؟
بغض کرده بود اما جلو خودشو گرفته بود وبا عصبانیت نگاهم میکرد که نگاهمو برگردوندم و به بقیه که دور میز شهین وسیاوش جمع شده بودن نگاه کردم که یه دفعه متوجه شدم هما نیست و هر چی گشتم دور ورم رونیافتمش.
کامران هم اومد و کنار من نشست و من درباره ی این موضوع باهاش صحبت نکردم و بلند شدم و رفتم با بقیه صحبت کردم که اونارو چیندیم که چطور بشینن و بعدش رفتم پشت دوربین و از فوت کردن شمع ها توسط شهین و سیاوش فیلمبرداری کردم و بعدش خواننده هه شروع کرد به تولدت مبارک خوندن که دوباره چند نفری بلند شدن و قر دادن و بعدشی خورده دیگه رقص و پایکوبی بود که شاواش ها میریخن رو سر و کله ی هم انگار که عروسی بود و من از چند زاویه مختف فیلم رو برداشتم که ساعت دوازده و نیم شد که رقص و پایکوبی تموم شد و شام رو تعارف همه کردن که پیتزا بود
منو کامران پیتزا و نوشابه مان رو گرفتیم و رفتیم یه گوشه ای نشستیم و شروع به خورده شام کردیم که بعد از اون حسابی خوابم گرفته بود اما رفتم و اب زدم به دست و صورتم و متوجه شدم که هما با یه پسری از در وارد شدن که خودمو خیلی عادی گرفتم اما خیلی راحت میشد فهمید قضیه چی بوده و از کنار ما رد شدن که وقتی وارد سالن شدن از هم جدا شدن انگار که انگار هم دیگرو میشناسن. حالم داشت از اون بهم میخورد و همه شام رو خوردن که شروع کردیم به عکس گرفتن که عکسارو هم تو یک ساعتی گرفتیم و ساعت به دو رسید که دیگه همه تصمیم به رفتن گرفتن و مامان شهین داشت از همه تشکر میکرد و همه دوست پسر ، دوست دخترا حسابی خداحافظی کردن و رفتن و اخر از همه هم منو کامران به کمک سیاوش وسایل و بساط رو جمع کردیم و گذاشتیمش تو ماشین و رفتیم خونه و صبح هم که حسابی خسته بودیم با صدای کوک ساعت بیدار شدیم که نزدکای هشت بود ساعت که تو خونه شروع به ادیت فیلمبرداری دیشب کردیم که این هم تا ساعت ده تمام شد و بعد روی سیدی ریختیم کار رو و بعدش رفتیم طرف خونه ی شهین اینا که سیدی رو تحویل دادیم که لا مصب خرپولا هنوز سیدی رو ندادیم پول رو دادن به ما اونم چه پولی و پول رو گرفتیم و سیدی رو تحویل دادیم و برگشتیم سوار ماشین شدیم اما یه دختری سر کوچه ایستاده بود که نظرم رو جلب کرد کمی رفتیم جلو تر که دیدم اونو میشناسم هما بود و رفتم جلو و بوق زدم براش که تا منو دید زد پی فرار و کامران متعجبانه اونو نگاه میکرد و من از ماشین پیاده شدم و گفتم صبر کن کارت دارم که بلند فریاد زد امروز سرم شلوغه تو برو به سوسلیت برس و برگشتم تو ماشین نشستم و قضیه رو برای کامران تعریف کردم که اونم هم تاسف میخورد و هم خنده اش گرفته بود و شروع به حرکت کردیم و هر دو عینک دودیمان رو زدیم و سیدی گذاشتیم و حرکت کردیم.
پایان