رفتن . . .
قرار ما به رفتن بود نگو چي شد نميدونم
خودم گفتم تمومش كنم خودم ميگم نميتونم
نميدونم كجا رفتم نميدونم دلم چي شد
درست تو بدترين لحظه ببين كي عاشق كي شد
فقط حرفامو باور كن تقاص عشق تو كم نيست
بمون هم پاي من مگه عشق تو آدم نيست
تو خاكستر شدي با من دارم ميميرم از اين درد
بيا اين خونه اين كبريت تلافي كن ولي برگرد
من از آغاز اين قصه ازت چيزي نفهميدم
نميدونم چرا حالا چرا اينجا تو رو ديدم
چقدر ديونگي دارم تمام قلبم آشوبه
تو آرومي نميدوني چقدر ديونگي خوبه
تمام قصه بازي بود تموم شد هيچ رازي نيست
كسي كه روبرو شي تو از اينجا مرد بازي نيست
فقط حرفامو باور كن تقاص عشق تو كم نيست
بمون هم پاي من مگه عشق تو آدم نيست ...
اگر چه رفتن سخت است ... اما ماندن اینجا سخت تر است ...
پس میروم ... نمیدانم به کجا ... نمیدانم ...
خداحافظ برای همیشه ...
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 8:20 توسط M.B
|