محاکمه ام . . .
هر دادگاهی میگه که جرم ادم چیه تو ولی اینو هم نمیگی اخه من در کدوم دادگاه به تو بفهمونم بی گناهم تو بگو.
شاید بی گناه باشم اما وقتی جرمم را ندونم بیشتر عذاب میکشم نمیدونم چیکار کردم که این روزا دلگیری از من و منو دیگه عشق خودت نمیدونی.
زشتم؟ بی ادبم؟ دیوانه ام؟ چیم چرا حرف نمیزنی؟ اخه مگه زبونتو هم از دست دادی منو لایق حرف زدن با هام هم نمیدونی؟ چرا باید با من این رفتار هارو داشته باشی چرا باید با من بیرحمانه رفتار کنی؟ . . . به خدا تو بگو فقط گناهم چیه؟
حالا که غصه هام دو برابر شده داری میری حتی واسه لالایی خوندن هم نمیمانی شاید یادت رفته روزایی رو که حالت خراب بود تا صبح به خاطرت بیدار میموندم تا تو خوابت ببره این کار هارو میکردم که شاید روزی که من ایطنوری ناراحت وپژمرده میشم بذاری سر رو شونه هات بذارم و فقط ببارم اما مثل این که . . .
من از تو خواهش زیادی ندارم نمیگویم برایم بمان چون میدانم نمیمانی.
نمیگم برگرد چون برنمیگردی
فقط بهم بگو جرمم چیه؟ من باید در کدوم دادگاه به تو بفهونم که بی گناهم ![]()
![]()