داشتم به این فکر می کردم که اگه خدا عشق رو نمی آفرید آدما با هم فرقی نداشتن خوب ! وقتی حرف از عشق باشه ، وقتی سخن از وفا و وفاداری میاد – فرق بین آدما معلوم می شه .

زندگی روزمره ما با یه عشق آغاز می شه و به عشق همون دوست داشتن شب می کنیم ، باز دوباره فردا به امید اون عشق از خواب بلند می شیم و فعالیت می کنیم ! به نظر من عشق یه نیرویی هست که می تونه به همه چیز غلبه کنه !

من خودم یه طوریم که اگه عشق نباشه نمی تونم زندگی کنم ، اینم یه شعار نیست و عملاً هم به این نتیجه رسیدم ! وقتی عشقی ندارم ، بعضی وقتا که توو دلم باهاش قهر می کنم ، نمی تونم هیچ کاری رو درست انجام  بدم ؛ نه حوصله درس خوندم درم ، نه حوصله نوشتن توو وب و نه هیچ کاری !

وقتی پیش بعضیا که حرف از عشق می زنی و اونم می گه بابا دیگه این دوران گذشته ، فلان و بهمان شده – باور کنین اینطوری نیست ، مگه می شه برا عشق هم تاریخ انقضاء گذاشت !

فقط بعضی از آدمها از اسم عشق و علاقه سوء استفاده کردن و کاری کردن که ماها بگیم آره عشق اینه !

 

ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن