حتما بخوانید . . .ا

 

 

 

 

ـ حالا چرا به بالای درخت رفته ای؟

ـ میخواهم اگر الان به من جواب رد بدی خودم را پایین بیندازم.

ـ چرا پرپوچ میگویی؟ مرا آوردی وسط این جنگل که چی؟

ـ تورا دوست دارم من عاشق تو ام میتونی این رو درک کنی؟

ـ من سر از کارای تو در نمیارم خب منم تورو دوست دارم حالا فقط بگو اگه منو دوست داری برای چه منو وسط این جنگل تار اوردی؟

ـ میخواستم تا کسی نباشد و به حرف هایمان گوش ندهد میخواستم تنها باشیم.

ـ تو دیوانه ای دیوانه.

ـ باور کن عشق تو مرا دیوانه کرده باور کن. من دارم میام پایین

ـ مواظب خودت باش . . . افتادی...................................................ا!

ـ ای مرد حالا چگونه راه خانه را پیدا کنیم؟

ـ نترس عشقم ما راه را پیدا میکنیم فقط شرط آن این است که تا آخر این راه مرا همراهیم کنی فقط مرا همراهی کن. عشق قدرتش بالاتر از این حرفاست عشق با قدرتش راه صحیح رو به ما نشون میده.

ـ ای کاش تو ریاضی را ادامه داده بودی . . . ای کاش هیچوقت وارد دنیای لغات و ادبیات نمیشدی.

ـ اما من بازی با لغات را خیلی دوست دارم . . .ا

ـ ای کاش تو مثل سابق میشدی ای کاش این قدر پر پوچ تحویل من نمیدادی. به جای این پرپوچ ها بیا بگردیم راه درست رو پیدا کنیم تا طعمه ی حیوانات وحشی نشدیم.

ـ حیوانات وحشی هیچوقت دو عاشق را نمیخورند مطمئن باش آن ها پشت درخت ها دارند مارا نظاره میکنند  و از عشق ما لذت میبرند.

ـ  خدایا .. . .

ـ میای در اینجا برقصیم؟ خیلی وقته با هم نرقصیده ایم عشقم.

ـ رقص ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون هم این موقع؟؟؟؟؟؟؟؟ من دارم از ترس میمیرم.

ـ نترس عشقم باشه الان نمیرقصیم ولی دوست داری یه روزی وقتی در آغوش هم مردیم روی ابر ها و روبه روی ماه برقصیم؟؟؟

ـ چنین چیزی امکان داره؟

ـ آره عشقم مطمئن باش امکان داره ما یه روزی با هم روی ابر ها و روبه روی ماه میرقصیم و همه ی ستاره ها ،  . ..  فرشته ها ، . . ..، خورشید و خود ماه مارا نگاه میکنند.

ـ کی ساز میزنه؟

ـ عشق ترانه ی مارا میخونه و خدا ساز رو میزنه.

ـ من رقصیدن روی ماه را دوست دارم ای مرد.

ـ من هم همینطور.

ـ  کی ما میتواینم بر روی ماه برقصیم؟

ـ وقتی هر دو مردیم

ـ و اما اگه با هم نمردیم؟

ـ اگه تو بمیری من هم میمیرم.

ـ من هم اگه تو بمیری میمیرم ای مرد

.

.

.

ـ ای مردددد....................................................................... مرا نجات بده . . . من دارم طعمه ی این شیر درنده میشوممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

ـ من سرعتم به  او نمیرسد مطمئن باش ولی هر طور شده تورا از چنگ او ازاد میسازممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

ـ پهلو هایم درد گرفته است میسوزد ........... دندان های خیلی تیز است..............................نه

ـ عزیزم تورا نجات میدهممممممممممممممممممم.......... ای شیر اورا رها کنننننننننننن.اورا رها کننننننننننننننن به جای او مرا بخوررررررررررررررررر.

ـ عزیزممممممممممم ای مرد.................. به دنبال من نیا همانجا بایست... تو نمیتوانی مرا نجات دهی من دارم میمیرم................ ( من بر روی ابر ها و رو به روی ماه منتظر تو اممممممم تا بیایی و با هم برقصیممممممممممممم) خداحافظ

.

.

.

شیر دختر را میبرد و با چند شیر دیگر اورا میخورد.

مرد که پشت سر آنها دویده بود و آخر پایش به سنگی گیر کرده بود و به زمین خورده بود، بیهوش میشود.

دو پلنگ از راه میرسند"

ـ او اینجا چه میکند؟

ـ نمیدانم مثل اینکه مرده است

ـ آری مرده است. اگر نمرده بود مطمئن باش اینجا بر روی زمین نیفتاده بود.

ـ آیا باید اورا بخوریم؟

ـ آری چون مرده است اگر زنده بودن نمیخوردیمش

ـ پس بلندش کن تا اورا پیش پدر و مادر خود ببریم و امشب شام خوشمزه ای را نوش جان کنیم.

.

مردک  طعمه ی پلنگ ها شد........ا

.

ـ خوشحالم ای مرد خیلی خوشحالم.

ـ من هم همینطور

ـ راستی ای مرد تو طعمه ی چه شدی؟

ـ خودم هم نمیدانم چون بیهوش بودم. حالا اینا مهم نیست مهم اینه ما به پیش هم هستیم اینجا روی ابر ها و روبه روی ماه.

ـ آماده هستی آغاز کنیم؟
ـ چی؟

ـ رقص را

ـ آره خیلی.

ـ دیدی گفتم اگه تو بمیری من هم میمیرم؟

ـ آره دیدم  . . . ا

ـ اما این مهمه که الان ما پیش همیم نه تو اون دنیای پست بلکه اینجا روی ابرها....ا

ـ پس پیش به سوی خوشبختی. من از مرگ میترسیدم فکر میکردم با مرگم دیگر تورا نمیدیدم.

ـ اما من به این ایمان داشتم با مرگ عشق ها به هم میرسند.

ـ  من از این مرگ راضیم و بسیار خوشحالم ای مرد.

ـ پس پیش به سوی خوشبختی

ـ آری پیش به سوی خوشبختی اونم با تو ای مرد عزیزم.......ا

.

.

 

 THE END

the story by : Nami1900